* بخش پایانی : " حرف های خودمونی "

 

 

**  کسی هست که حلالش نکرده باشین؟

 

- نه .

 

** خودتون چی ؟ کسی هست که به حلالیتش نیاز داشته باشین؟

 

- این رو باید توی پیج بنویسین , کسانی که " عباس غزالی " رو حلال نکردن , چند نفرن ؟

نمی دونم وا... ( خنده )

 

** بالاخره آدم خودش متوجه می شه که کسی ازش رنجیده یا نه ؟!

 

- نمی دونم . اینو باید از دیگران بپرسید . ولی امیدوارم کسی نباشه که از دست من

ناراحت باشه .

 

 

** تا حالا شده که برا خودتون دلتون بسوزه ؟

 

- دلم واسه خودم بسوزه ؟! ... ( مکث می کند ) نمی دونم ... خیلی سوال سختیه . فکر

کنم , دو روز باید دربارش فکر کنم .

 

** تو زندگیتون بیشتر آسیب دیدین یا آسیب زدین ؟

 

- وا... بازم این ازون سوالای سخته ... اما , سعی کردم که آسیب نزنم . اگر زدم , باید بذارین

رو حساب این که انسان جایزالخطاست و منم امیدوارم دیگه هیچ موقع این کار رو نکنم و اگر

آسیب خوردم , ... آسیبم خوردم , ولی همیشه سعی کردم , از شکست ها و آسیب هایی که

می خورم , نهایت استفاده رو ببرم و می دونم که بعد از هر شکستی , پیروزیه , نا امید نشدم

, پشتکارم رو ادامه دادم . اصولا چون آدمیم که اعتقاد به حکمت و صلاح و قسمت دارم , هر

آسیبی می خوردم , می گفتم قسمت بوده و سعی کردم خودم رو جمع و جور کنم .

 

 

** دوست داشتین چه اتفاقی تو زندگیتون بیفته که نیفتاده ؟

 

- توی زندگی هنریم , همین تجربه ی سینماست ... توی اون نقش و اون فیلمی که خیلی

دوست دارم .

 

** صفحه ای تو زندگی تون هست که دوست داشته باشین پارش کنین یا حذف بشه ؟

 

- قطعا هستش . اما زیاد صفحات سیاه خیلی ناجور نیست که در موردش فکر کنم , دو

ساعت به خاطرش تب کنم . نه , ولی ... قطعا بوده . اگر صفحه ای رو که می گین صفحه

ی بزرگه ... نه , نه , نه . از نظر من اندازه ی یک دفترچه یادداشته کوچولوئه .

 

            

 

** تا حالا به شعورتون توهین شده ؟

 

- وا... یه وقتایی , یه برداشت هایی آدم می کنه , بعد می ذاره رو حساب این که من اشتباه

برداشت کردم . ولی واقعیت , یه وقت هایی آدم یه همچین حس هایی داره .... منم توی این

29 سالی که از عمرم می گذره , یه وقت هایی هم چین احساسی کردم . ولی بخشیش 

برداشت من اشتباه بوده , بخشیش اون طرفه که تقصیر نداشته , بخشیشم اتفاقا شاید از

قصد این کار رو کرده که من فقط به خدا می سپارم دیگه . کار دیگه ای نمی شه بکنم .

 

** جایی بوده که خواست خدا رو بر خواست خودتون ارجح بدونین ؟

 

- من تا چند سال پیش , شاید اعتقادم این نبود . صرفا اون اتفاقی که دوست داشتم تو

زندگیم بیفته و نمی افتاد , خیلی شاید دلخور و از دست خدا ناراحت بودم . اما الان چندین

ساله که می گم بزرگترین هدف زندگی من , آرزوی من , بازیگریه و این چیزا برای من ارزش

داره .اما کسی که با این عشق , درباره ی بازیگری حرف برنه و بگه اگه خدا نخواد , من دیگه

بازیگری نمی کنم , یعنی این که همه چیزم رو سپردم به خودش . واقعا نشونه هایی دیدم

و اتفاقاتی در زندگی من افتاده که همه چیزم رو  سپردم به خدا و از خودش می خوام که دیگه

من رو به حال خودم رها نکنه , حتی به اندازه ی یه پلک زدن , هر چیزی رو برای من رقم بزنه

هم , با عشق قبول می کنم و بهش احترام می ذارم . من هر چی دارم , از خدا دارم .

 

** رنگ زنذگی از دیدتون چیه ؟

 

-  رنگ زندگی ... رنگ و وارنگ . مثله یک مداد رنگی . همه ی رنگ ها توشه . تو روزای مختلف

, تو آدمای مختلف اتفاق می افته . رنگ و وارنگه ... رنگین کمانه .

 

** یه جمله ی یادگاری برای هوادارانتون بگید .....

 

- یک جمله ی یادگاری .....

 

" عجب حکایتیست , حکایت باران پاییزی ... تنها را تنها تر می کند , عاشق را عاشق تر . "

 

 

** متن ادبی زیبایی بود ...خیلی لطف کردین از این که وقتتون رو در اختیار ما قرار دادین ...

 

- سلامت باشید . ایشاا... که هر جا که هستید موفق باشید و ممنونم از این که این گفت و

 گو رو انجام دادین .