فرزاد موتمن : سینمای ایران ژانرگریز است
دوم اردیبهشت ماه فرزاد موتمن در کنار هنرجویان « دارالفنون » تجربههایش در سینما را مطرح کرد.
او گفت: از آنجایی که من فیلمسازی هستم که بر پایه فیلمنامههای دیگران فیلم میسازم، میتوانم ادعا کنم کارگردانتر هستم و میخواهیم مشخصتر درباره اینکه کارگردان کیست و چه میکند با هم صحبت بکنیم.
ما وقتی فیلم میسازیم درگیر پروژهای هستیم که خیلی عینی است. فیلمنامه روی کاغذ است، کسی با پودر و بُرس توی لوکیشن میچرخد که گریمور است و بازیگر در حال بازی است و همین طور بقیه عوامل اما کارگردان کجای کار است؟کار او چیست؟
همه تعریفها درست است اما من با تعریف مهمان تاجیکی که کارگردان را خیال پرداز دانست، بیشتر موافقم.
اساس کار یک کارگردان خیال است و این کلید شروع یک فیلم است. زمانی که به ما به عنوان کارگردان فیلمنامهای را میدهند، ما شروع میکنیم به خواندن و تصور کردن و تخیل! اما تخیل لجام گسیخته و وحشی است و باید با آن آگاهانه برخورد کنیم و با خودمان تخیل را به جایی ببریم که برای فیلم کاربردی است.
وقتی فیلمنامه را میخوانیم باید آن را در ذهن ببینیم و در نهایت هم بیننده باید چیزی نزدیک به آنچه ما روز اول دیدهایم ببیند اما برای رسیدن به این مرحله باید قبل از هر چیز به تم فیلمنامه فکر کنیم و اینکه چه می خواهد به ما بگوید.
به نظر من ریتم کند و تند ندارد و ریتم یا درست است و یا نیست و کارگردان باید تشخیص بدهد، ریتم فیلمش چگونه است.
او با توضیح اینکه تم فیلم « شبهای روشن » انتظار است و بنابراین باید کُند باشد سینمای ایران را بیگانه با ژانر دانست و گفت: تم از طبیعت فیلم میآید و در کنار آن است که ژانر را میتوان تشخیص داد اما در سینمای ایران مشکل ژانر گریزی وجود دارد و ژانر فیلمها خیلی دیر تشخیص داده میشود و افراد خیلی راحت نمیتوانند بگویند فیلمی که دیدهاند و یا ساختهاند در چه ژانرهایی است. اما نباید فراموش کنیم که نشناختن ژانر موجب دوری از شناخت طبع، ریتم، رنگ، لحن و تصورات اولیه برای ساخت فیلم است.
من در فیلم « هفت پرده » به همه بازیگران گفته بودم شما همه ماسک هستید و نباید هیچ حسی در صورتتان باشد. شما هم باید درباره همه این موارد تصویر داشته باشید. آیا شما میخواهید بازیگرانتان مثل بازیگران ایتالیایی از حرکت دستهایشان استفاده کنند یا نه؟ میخواهید به چه لحنی حرف بزنند؟ خوانش آهنگین داشته باشند یا نه؟ با سرعت حرف بزنند یا کند و همه اینها به شناخت شما از شخصیتهایی که می خواهید بر می گردد.
تقریبا در همه فیلمهایم یک صحنه کتک کاری را حداقل دارم و حاضرم ساعتها درباره دعوا صحبت کنم، آن را به نوعی رقص میدانم که متاسفانه در سینمای ما شناخته نشده و ما تصویر درستی از زد و خورد نداریم.
گاهی باید جزئیات کتک کاری گرفته شود گاهی از دور و گاهی هم باید دوربین بین بازیگران کاشته شود و همه اینها به دیدگاه ما بر میگردد که چگونه میخواهیم این صحنه را نشان بدهیم اما متاسفانه بسیاری مواقع فقط میخواهند تماشاگر را با این صحنه هیجان زده کنند.
روزی که به فیلمبردارت گفتی این صحنه را هم میتوانی روی دست بگیری و هم روی سه پایه و… بدانید بدترین فیلم را میسازید چون فکری ندارید که با مهارت و شناخت اعضای گروه خود آن را غنا ببخشید و آنها هم دم دستترینها را برای شما انجام خواهند داد.
فیلم در صحنه ساخته نمیشود بلکه در خلوت اتاق و روی برگه دکوپاژ ساخته میشود. کارگردان بیشتر از هرکسی در معرض اهانت و حق خوری و فحش قرار میگیرد و بسیار آدم تنهایی است.حتی دستیار کارگردان هم بیشتر مواقع در واقع دستیار تهیه کننده است.
او کارگردان را آدم به شدت غمگین و تنهایی دانست که معمولا از او قدردانی نمیشود اما در عین حال کار او لذت بخش ترین کار دنیا است.
او با اشاره به مطلبی از تی اس الیوت که « من آرزو دارم خودم را از پنجره اتاق نگاه کنم و ببینم چگونه در خیابان راه می روم » گفت: ما با ساخت فیلمهایمان همین کار را می کنیم.
تصور من از کارگردان فرمانده نیست! هر چند اعتقاد دارم کارگردان باید نظم داشته باشد اما به گروهش هم اجازه خلاقیت بدهد و به تعریفی بینابینی با آنها برسد. چرا که ما کارگردانهای متوسطی هستیم و به همه احتیاج داریم و گدار دوست داشتنی نیستیم که جزو کارگردانانی است که دنیای خاص و نفوذناپذیر خودشان را دارند و برای همین مجبور است فقط فرمانده باشد و اطرافش بیشتر از چهار، پنج نفر نیستند.
سلام به بازدیدکنندگان محترم :