در ششمین روز برپایی جشنواره فیلم فجر 4 فیلم در برج میلاد تهران به روی پرده رفت.

 

*خوب، بد، جلف

 

اولین نتیجه کارگردانی پیمان قاسم خانی نتیجه دلچسبی برای وی خواهد بود. یک فیلم کمدی شاد و مفرج و البته دور از شوخی‌هایی که می‌خواهد به زور از تماشاگر خنده بگیرد. در جشنواره‌ای که برخی فیلم‌ها به زور می‌توانستند تا دقیقه 30 مخاطب خود را نگاه دارند « خوب، بد، جلف » توانست 107 دقیقه مخاطبانش را بخنداند و حتی بعد از تیتراژ هم آنها را نگه دارد تا نکند اتفاقی را از دست ندهند.

استفاده از زوج امتحان پس داده سام درخشانی و پژمان جمشیدی اتفاق خوبی بود که نتیجه مثبت داد و فیلم را به اثری کمدی تبدیل کرد که قصدش ساختن لحظاتی خوب برای مخاطبان و تماشاگران خواهد بود.

اگرچه ریتم فیلم در برخی اوقات کند می‌شود اما به لطف شوخی‌ها و رفت و برگشت‌های دونفره سام درخشانی و پژمان جمشیدی تماشاگر با فیلم همراه است. ضمن آنکه شوخی‌های گاه و بیگاه کارگردان با هم‌صنفی‌های خودش نیز جالب است و اگرچه اهالی سینما این شوخی‌ها را درک می‌کنند اما شاید برای مردم معمولی خیلی جذاب نباشد مثل هیات داوری خانه سینما و نیز پشت پرده تهیه‌کننده‌ها.

« خوب، بد، جلف » البته گاهی اوقات ماجرای اصلی خودش را فراموش می‌کرد و به سراغ قصه دوم می‌رفت که این مسئله هم لابلای شوخی و خنده و متلک‌های فیلم گم می‌شد به خصوص این مسئله در نیمه دوم فیلم مشهود بود.

 

*آذر

 

یک کلیشه تمام عیار از فیلم‌های قبلی نیکی کریمی درباره زنان. یک بیانیه و خطابه بی‌معنی روی پرده سینما در مظلومیت زنانی که می‌خواهند روی پای خودشان بایستند و پابه پای همسرانشان بکوشند اما دست‌هایی مانع این کار می‌شوند.

اگر فیلم‌های قبلی نیکی کریمی را در این موضوع دیدید آذر را هم نبینید با یکی دو تغییر کوچک در کاراکتر‌ها و شخصیت‌ها می‌توانید حدس بزنید که در این فیلم هم چه اتفاقی می‌افتد. حتی تاکید روی موتورسواری یک زن هم نتوانست کمکی به فیلم بکند چرا که حداقل در یک نما هم موتورسواری نیکی کریمی مشاهده نشد و هر آنچه بود بدل‌هایی بودند که بازی می‌کردند.

خانم بازیگر، کارگردان و اخیرا تهیه‌کننده آنقدر برای گفتن حرف‌هایش عجله دارد که نمی‌رود یک دور کتاب قانون مجازات را بخواند تا بداند برای قتل غیرعمد کسی قصاص نمی‌شود و اگر این را می‌دانست فیلم جور دیگری در می‌آمد.

ترکیب ناهمگون نیکی کریمی و حمیدرضا آزرنگ آن قدر نامتجانس بود که بازی آذرنگ کلا در پس بازی بی‌روح و بدون کنش نیکی کریمی از بین رفت.

در نهایت آذر فیلمی خسته‌کننده، شعاری، فاقد جذابیت‌های لازم برای مخاطب سینمارو و بدون هیچ حرف تازه‌ای در سینمای ایران بود. حرف‌هایی که قبلا از نیکی کریمی توسط دیگران بهتر گفته شده است.

 

*ماجرای نیمروز

 

سیدمحمود رضوی با دومین فیلم خود درباره سازمان مجاهدین خلق به سینما آورد و این بار با همکاری با محمدحسین مهدویان که فیلم تحسین شده « ایستاده در غبار » سال گذشته چشم‌ها را در جشنواره خیره کرده بود.

برشی از ماجراهای ده شصت و خروج مسلحانه منافقین علیه نظام نوپای اسلامی دستمایه فیلم جدید قرار گرفته بود تا بعد از سال‌ها سینمای ایران نگاهی به مهم‌ترین وقایع تاریخ معاصر خود داشته باشد.

« ماجرای نیمروز » روایتی از یک نبرد اطلاعاتی تمام عیار برای حفظ نظام نوپا است. حفظ نظام از گزند نفوذی‌ها. هشدار برای توجه به نفوذی‌های که هم‌اینک نیز می‌شود از گوشه کنار ردشان را دید.

مهدویان همانند فیلم قبلی خود شیوه مستندگونه خود را حفظ کرد ولی این بار شیوه داستانی را برای بیان روایتش‌ انتخاب کرد. انتخاب بازیگران این فیلم هم ریسکی بود که کارگردان انجام داد و البته جواب مثبت گرفت. بازی احمد مهران‌فر و جواد عزتی که پیش از این بیشتر بازیگر طنز شناخته می‌شدند کاملا روان و در خدمت فیلم بود به نحوی که پیش‌فرض‌های قبلی درباره سابقه طنز گونه آنان از بین رفت. شجاعت کارگردان در به تصویر کشیدن نفوذی چون مسعود کشمیری ( عامل انفجار نخست‌وزیری ) نیز عامل دیگری که بگوییم « ماجرای نیمروز » اگه درباره دهه شصت ساخته شده اما می‌توان استفاده‌های کاملا به روزی از این فیلم و پیام آن داشت.